رفتیم مسجد محل ، مامان میگفت هوا سرد هست و من سرما میخورم نمی خواست باهاش برم میگفت تو خونه احیا نگه دار
اما من رفتم، می خواستم هر طور که شده برم دعا کنم ، گریه کنم ، میخواستم هر وری که شده صدام و به گوش خدا برسونم
رفتم
گریه کردم
نمی دونم به گوش خدا رسید یا نه اما من کلی سبک شدم...!
همون موقع عهد کردم تا سال بعد کمی توشه گناهم و کمی سبکتر نگه دارم
حالا یه سال میگذره ، راستی کوله بارم گناهم خیلی سنگین هست ، کلافه هم هستم × یه جایی میخوام بازم گریه کنم ، میخوام سبک شم ، اما...
نمی دونم خدا انگار باهام قهر کرده
خدایا بازم توبه شکستم؟
مگه نگفته بودی صد بار اگر توبه شکستی بازا
ببینم میخوام بیام اما...
اما روم نمی شه ، قسمتم نمیشه ، اشکام انگار خشکیدن
احساس میکنم خدا صدام و نمی شنوه
یا نه من صداش نکردم
مثل قبلها صداش نکردم ![]()
خدایا چرا من اینجوری شدم
داره از خودم بدم میاد
خدایا کمکم کن
امشب شب آخر هست ، می خوام امشب صدام و بشنوی
خدایا اگر گناهانم را به رخم بکشی، من هم عفو و بخششت را به رخت میکشانم

