تبليغاتX
پاتوق

....مبارک
تاريخ: شنبه 1385/12/26 ساعت :2:48

 

۱۴ فروردین تولد عزیز دلم

گل بهارم

عشق اول و آخرم

آیهان هست

امیدوارم قسمتی باشه تا این روز رو بهش از نزدیک تبریک بگم

اما اگه نشد امروز می خوام روز تولدش رو بهش تبریک بگم

نمیدونم چی بگم لایق یه تار موش باشه ، تنها چیزی که میگم:

عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثله بهشت

عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک 

دلبرکم هر جا که باشم ،

 در آتشکده زرتشت باشم یا هشت بهشت

 کنار مقبره حافظ باشم یا کنار خلیج فارس

هر جا باشم من با توام ای سرا پا همه خوبی

 


بقیه حرفهام
حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
هیفا هنیفی haıfa
تاريخ: شنبه 1385/12/26 ساعت :2:11


بقیه حرفهام
حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | +
وقتی مردها می گن ... یعنی چی؟
تاريخ: شنبه 1385/12/26 ساعت :2:8
براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره
.اين يه كار، مردونه است
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني

ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست

!چه فكر خوبي
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .

بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده

!زنم منو درك نميكنه
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده

.ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد

.من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده

.دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني

!كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم

! چه جالب
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني

!!عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم

!اين واقعا" فيلم خوبيه
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه

!!اين يه كار زنونه است
يعني : اين كار سخت كثيف و بي جيره و مواجب است

با من ازدواج مي كني؟
يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه

!تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم
يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته

!!من براي اين كارم دليل دارم
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم

منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟

!!دلم برات تنگ شده
...يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و

!!ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | +
مردها چی هستند؟
تاريخ: شنبه 1385/12/26 ساعت :2:6

یه شوخی کوچولو با مردا!!

مردها مثل « مخلوط كن » هستند
. در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد

: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند
. حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

: مردها مثل « كامپيوتر » هستند
. كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند

: مردها مثل « سيمان » هستند
. وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

: مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند
. هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند

: مردها مثل « جاي پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

: مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند
. بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند

: مردها مثل « باران بهاري » هستند
. هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود

: مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
. ارزان هستند و غير قابل اطمينان

: مردها مثل « موز » هستند
. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

: مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | +
فرهنگ لغت!!!!!!!!!!
تاريخ: چهارشنبه 1385/12/23 ساعت :21:41
آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
آدم خوار: انسان دوست افراطي
آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن
ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است
رقص : بهم چسبيدن با اتيكت دو جنس مخالف
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
ماچ : بوسه اي كه هنوز رنگ آرتيستي نگرفته
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
نانسی
تاريخ: دوشنبه 1385/12/21 ساعت :11:47

نانسی خواننده محبوب من:

توانست برای سومین سال پیاپی مقام بهترین خواننده عرب رو بدست بیاره

نانسی در سال ۲۰۰۷ تصمیم داره آلبومی برای کودکان به بازار بده.تا به این وسیله محبوبیت خود را تثبیت کنه

طی مصاحبات اخیر نانسی اعلام کرده که در این سال قصد ازدواج نداره اما شایعاتی مبنی بر ازدواج وی با یکی از خواننده های مشهور عرب بر سر زبانهاست


بقیه حرفهام
حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
ترم چهار
تاريخ: یکشنبه 1385/12/20 ساعت :4:28

ترم چهار آیهان اینا و ترم پنج ما داره شروع میشه

ثبت نام رو، اینترنتی کردن و ما نیازی نشده که برای ثبت نام به دانشگاه بریم.

سه ما تابستان رو تصمیم گرفته بودم آیهان رو برا همیشه فراموش کنم.

روزای اول تابستان خیلی سخت بود.

تقویم و بر داشتم وحساب کتاب کردم! ۷۲ روز!!!

۷۲ روز قرار بود نبینمش! با خودم حسابی درگیر شده بودم.

آخرش به این نتیجه رسیدم که باید یه سرگرمی برا خودم پیدا کنم. این بود که صبح های زود میرفتم پیاده روی ، تا جایی که نفس داشتم می دویدم حسابی خودم و خسته میکردم .دیگه نا برای فکرای اضافه واسه خودم نمی ذاشتم.

تا ۵۲/۵۳ روز مونده حساب دستم بود ، ولی کم کم خاطرات کم رنگ و کم رنگ شده بودند و حساب و کتاب از دستم در رفت.

از قدیم هم گفتند ، از دل برود هر آنکه از دیده برفت!

به گمانم راست بود اونیکه از دیدم رفته بود داشت رخت هاش و از دلم جمع میکرد که برا همیشه بره!!


بقیه حرفهام
حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
ترم سه
تاريخ: شنبه 1385/12/19 ساعت :0:8

برای ثبت نام ترم چهار رفتم دانشگاه (آیهان اینا ترم سه میشن)

با بچه برا ساعت 10:30(شایدم 11:30) قرار گذاشتیم.

من دیر کردم ، اصلا دل و دماغ دانشگاه و درسو ندارم. برام عذاب آور هست که مجبورم برای درس ریاضی با دوست غربی آیهان تو یه کلاس بشینم . شاید اصلا علت اصلی گریه هام همین بود.

میرم که دانشگاه مثل اجل معلق میبینمش. (با خودم میگم دیگه امروزو بد میارم!)

اون ور تر آیهان و میبینم. یکم به نظرم زیادی شاد میرسه!!

دنبال بچه ها میگشتم که از ساختمان انسانی میان بیرون. یسنا داره با آرزو در مورد واحد ها صحبت میکنه.

چرا هیچی سر در نمی آرم؟ . بازوی یسنا رو میگیرم و برش میگردونم سمت خودم :بگو بینم جریان چیه؟ ما که این واحد هایی که تو میگی و بر نداشتیم. اینا ماله بهمن هاست!

یسنا نیشش باز میشه:آها راس میگی ها ماله بهمن هاست! ببینم حالا باید به شما تبریک بگیم یا آیهان؟

با خودم میگم:یا علی باز این شروع کرد ، یسنا ولم کن بابا بگو بینم جریان چیه؟

- هیچی بابا تمام واحد هامونو با بهمن ها یکی دادن!

اااااااااااه یسنا جدی باش.

- به خدا جدی میگم!.

یعنی الان با اونا همکلاس شدیم.

-آره دیگه ، الان خوش به حالته نه؟

واسه چی؟

-من نمی دونم واسه چی آرزو تو میدونی؟!

(دو تایی میخندن ، اینم سوژه تازه است افتاده دهنشون!! منم میخندم )

(خدایش زیادم از اینکه هم کلاس شدیم ناراحت نیستم!)


بقیه حرفهام
حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
ترم دو
تاريخ: سه شنبه 1385/12/15 ساعت :21:58
ترم سه ما و دو آیهان اینا داره شروع میشه
این ترم ،ترم پاییزه یعنی سه ماه تابستون بوده و وقت طولانی برای فراموش کردن و فراموش شدن!
رفتیم واسه ثبت نام که بهم میگن به خاطر ناقصی پرونده ثبت نام نمیشی
باید مدارک دوران دبیرستان کامل باشه
حاضرم به عزرائیل جون بدم ولی مدرسه نرم
زنگ میزنم به بابا
با اینکه کار داره ولی مدارک و میگیره و میاد ، تو حیاط دانشگاه تند تند حرفاشو میگه و میره
تنها وسط حیاط ایستادم و به دور و برم نگاه میکنم دنبال یه آشنا
سیاه پوش رو میبینم که خیلی خونسرد نشسته کنار کیوسک تلفن و دورو برش رو نگاه میکنه ، انگار نه انگار که ثبت نامه.
 ریش گذاشته . واسه همین نمی شناسمش !!
زل زدم صورتش و فک می کنم این و کجا دیدم که یسنا صدا میزنه:
زود باش اینا میخوان برن ناهار
آها یادم افتاد این همون سیاه پوش هست
××××
نمی تونم ثبت نام کنم چون مسئولین محترم تشریف بردن ناهار
یسنا کار داره و باید بره ، آرزو میگه من باهات میمونم
آرزو تازه به جمع من و یسنا پیوسته و هنوز کد افراد رو نداره
آرزو کجا بشینیم؟
- اونجا سایه است بریم اونجا؟
باشه عزیزم بریم.
ولی تو دلم می گم نهههههههههه ، آخه درست نیمکت روبروی سیاه پوش و نشون داد و من چون اول دوستیمون بود فقط تونستم بگم باشه عزیزم!!
×××××××××
ساعت بیکاری بین دو درس هست
نشستیم تو حیاط دانشگاه و تست هوش میزنیم و ریسه میریم از خنده ، ولی تقریبا بعد 2 ساعت احساس می کنم که گردنم خشکیده آخه سیاه پوش تو فاصله خیلی کم از ما اینطرف تر با دوستاش نشسته و من برا اینکه چشام تو چشاش نیوفته 2 ساعت سرم و تکون نمی دم
آرزو ببین آیهان اونجاست؟
آرزو با دقت یه نگاه میکنه و میگه نه
آخیییییییش
دارم با نشاط تمام سرم و بر میگردونم اون طرف که میبینم نه تنها اونجاس بلکه مستقیم زل زده بهم ، هم از نگاه اون دست پاچه شدم هم از کار آرزو خندم گرفته ، فوری صورتم و بر میگردونم
دیوونه تو که گفتی اونجا نیست؟
-کی؟
آیهاااااااان؟
-اون کیه؟
مگه نمی شناسیش؟
-نه!
سه تامونم غش کردیم از خنده 
داشتیم با خدمتکار دانشگاه حرف میزدیم که آقای هم کلاسی یسنا رو صدا میزنه.
با اینکه دارم با خدمتکار حرف می زنم ولی حواسم پیشه اوناست.
احساس میکنم در مورد من دارن حرف میزنن
یسنا که میاد میگم :یسنا طوری شده؟
موزیانه نگام می کنه می خنده و می گه : نه بعدا میگم
داریم میریم واسه افطار که یسنا شروع میکنه با آب و تاب تعریف کردن که حدس مون درست بوده و سیاه پوش همون آیهان هست که می خواد بهت پیشنهاد بده روش نمیشه ، به اقای هم کلاسی گفته اونم روش نشده به خودت بگه اومد به من گفت که من به تو بگم ،..
شروع میکنه به تیکه پرونی ، انقدر تیکه می ندازیم که اصلا یادمون میره بحث از کجا شروع شد....
××××××××


بقیه حرفهام
حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
ترم یک
تاريخ: دوشنبه 1385/12/14 ساعت :1:23
ما ترم دو شدیم
من و یسنا مثله دو قلو همه جابا همیم
از کلاس که بیرون میایم جلو بولتن اموزشی مدیریت 4 تا پسر میبینم که واستادن
(ما اولین دوره مدیریت ها بودیم و اون جا یی که واستادن فقط جای ما بود)
یه لحظه احساس میکنم داره بهم بر میخوره کسی جلو بولتن ما واسه
چشام گرد شدن !!!
یسنااااااا اینا کین؟ چرا اینجا واستادن؟
- بیا بریم بابا لابد ورودی جدیدن
تازه یادم می افته که ما تنها داشجوی این دانشگاه نیستیم
یه نگاه بهشون میکنم
قیافه یکیشون شرقی شرقیه سر تا پا سیاه پوشیده یکیشونم غربی غربی
میریم نیمکت جلو در ساختمان که میبینم اومدن بیرون
قیافه اون سیاه پوش خیلی بشاش هست !! با خودم میگم ترم اول منم این همه شاد بودم؟
×××××××××××××
بین دو ساعت میریم بوفه یه چایی بخوریم که باز ورودی جدید ها رو میبینیم
اینا چه زود راه بوفه رو یاد گرفتن..!!
یسنا:چرا؟
آخه من دو هفته اول بوفه نرفتم
-خوب عزیزم اشکال از تو بود من که می اومدم!!
صدای خنده ورودی جدیدا میاد ، بر میگردم به سمت صدا
سیاه پوش نظرم رو جلب میکنه ،  این پسره چقدر شاد هست، منم ترم اول اینجوری بودم؟!!!!
××××××××××

 


بقیه حرفهام
حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: یکشنبه 1385/12/13 ساعت :0:11

امروز آیهان یه سوال ازم پرسید

یه سوال که شاید شنیدنش از دهن هر کس به جز اون برام دیگه عادی شده...

می خوام از همون اولین روزی که آیهان و دیدم تا امروز بنویسم

اما تصمیم گرفتم اول نظریات و رفتار منشمو بگم تا قضاوت کنین کجا بودم و کجا رسیدم...!!!!!

×××××××××××××××××

اولین خاطره ای که اولین جرقه تو ذهنم برای بد بینی به مذکر جماعت رو ایجاد کرد بر میگرد به 5یا 6 سالگیم...!!!

یه تصویر محو از زن همسایه که تو خونه ما داره گریه می کنه !!

تو خیالهای بچگیم هر کی به عروسک مو طلایی من حتی یه نگاه چپ می کرد دلم می شکست چه برسه بخواد برا همیشه ازم بگیره ، ولی خیالم تخت بود که عروسکم همیشه پیشمه!!!

اون روز دلتنگی زن همسایه از دزدیده شدن عروسکش بود

 

من فقط زل زده بودم به صورتش و محکم عروسکم و بغل کردم

 

تو دلم گفتم خوب یه عروسک دیگه ....

 

ولی بعد از رفتنش مامان گفت:

نازنینم ادما با عرسک فرق دارن ، عروسکا تا وقی تو بخوای پیشت می مونن

اما آدما...

 بعضی از ادما خسته میشن ، میرن سراغ یکی دیگه

مرد همسا یه هم الان رفته پیشه یکی دیگه...!!

مامان پس زن همسایه؟ تنها می مونه؟

-آره مامان ، واسه همین بود که گریه میکرد

مامان یعنی چی؟

-نانازم مرد همسایه یه زن دیگه گرفته

 

تو خیاله خودم با عدالت کودکانه خودم حکم رو به نفع زن همسایه صادر

با خودم گفتم من هیچ وقت 2تا شوهر یه جا نمیکنم!!!!!!!!!!!!

 

جالبه نه؟فکر می کردم زن ها هم مثله مردا می تونن چند بار ازدواج کنن!!!

غافل از اینکه زن و مرد با هم فرق داره!!!

××××××

پنجم ابتدایی می خونم که مامان یه رمان می خره به اسم بامداد خمار

فکر کنم کمتر کسی هس که این کتاب و نخونده باشه

و من درست شاید در حساس ترین روزهای عمر یک دختر!!! این کتاب و خوندم

محتواش این بود که دختر عاشق 1پسری می شه

پسر یک شب مست بر میگرده خونه

و فرداش میره و بعد 6 ماه بر میگرده و دختر متوجه میشه بهش خیانت شده!!

و دو جمله از کتاب که مدام و سالها تو گوشم زنگ میزنه!

1)خود کرده را تدبیر نیست

2)خدا یکی ،یار یکی ،دل یکی، دلدار یکی

یه تجربه و یه حکاکی دیگه

نباید هیچ وقت عاشق پسرا شد تا به خود کرده بی تدبیردرگیر شد واینکه ...

آدم مست چطور میشه؟ نمی دونم !! ولی از آدم مست و مشروب میترسم!!!

××××××


بقیه حرفهام
حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
فقط برا گل بهار
تاريخ: سه شنبه 1385/12/08 ساعت :12:38
با تو ام ای که نگاهت من و با عشق آشنا کرد

      توی دلم حرم نفس هات ، فصل سرما رو فنا کرد

              تویی اونیکه تو وجودت ، نیمی ازخودم رو دیدم

                         با حضور عاشقونت  به خود خودم رسیدم

                با تو شادم   با تو مستم،دست تو بذار             

بی تو جون میدم به ظلمت،باتو عشقو می پرستم

 

گم شدم تو شب چشمات ، تو شدی فانوس راهم

             تو شدی ماه و ستاره تو شب سرد و سیاهم

                   با حضورت می شه حس کرد یه نفس بوی بهارو

                               می شه ازلبای تو چید عطر باغ قصه هارو

با تو شادم   با تو مستم،دست تو بذار             

بی تو جون میدم به ظلمت،باتو عشقو می پرستم

 

من مسافر غریبم توی جاده نگاهت

    که چشات مثله قدم هات تا ابد مونده به راهت

               باورم کن که فقط تو ، تویی معنای وجودم

                   تو بیا تا غم دوریت نره تو تار و پود وجودم

با تو شادم   با تو مستم،دست تو بذار             

بی تو جون میدم به ظلمت،باتو عشقو می پرستم

 

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
روز عاشقی
تاريخ: شنبه 1385/12/05 ساعت :15:7

 

فریاد نزن ای عاشق

     من صدای تو را درون قلب خود میشنوم

                    چهره عاشق تو را با ذهن خود می نگرم

بی سبب نیست چنین فریادم

         بی گناه در دام عشق افتادم

             چه درست و چه غلط زندگی هم خودم و هم تو رو بر باد دادم

اگر احساسم و می فهمیدی 

      قلبتو دوباره می بخشیدی ، 

         لخظه پایان این دیدار ، روز آغاز دگر می دیدی 

اگر بیهوده نمی ترسیدم 

   عشق و آنگونه که هست میدیدم

       شاید لحظه غمگین وداع ،  قلبمو دوباره میبخشیدم

کاش از این عشق نمی ترسیدم!!!

ما سزاواریم اگر گریانیم

         اگراین چنین خسته و سرگردانیم

                ما که دانسته به عشق افتادیم

                      چرا از عاشقی رو برگردانیم

وقتی پیمان دلو می بستیم 

       گفته بودیم که فقط عاشق هستیم 

            ولی با عشق نکنیم هرگز،از نو این برابر هستیم

نه گناهکاریم نه بی تقصیر

      من و تو بازیچه این تقدیر

         هر دو در بیراهه بی رحم عشق ، با دل و احساس خود درگیر 

 

 

                  بیشتر از همیشه دوستت دارم                  

گرچه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم

زیر آوار فرو ریخته عشق

از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم

تو اگر همدردی مرا یاری ده

   به من عاشق تو امیدواری ده

          اگر عشق سر یاری نداشت

              تو به من قول وفاداری بده

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
us 5
تاريخ: سه شنبه 1385/12/01 ساعت :18:12

 


بقیه حرفهام
حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
All Rights Reserved 2005-2006 © by nazkhanom65.Blogfa.com
The Template Designed By Ayhan Mehr @ www.ayhan-mehr.blogfa.com