تبليغاتX
پاتوق

اینم یه عکس خوشگل از مهر خودم!!!!!!
تاريخ: شنبه 1385/10/30 ساعت :19:54

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
آن سوی پنجره!
تاريخ: شنبه 1385/10/30 ساعت :4:2

در بيمارستاني، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر

روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند. تخت او در كنار تنها پنجره ي اتاق بود. اما

بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد.

آنها ساعتها با يكديگر صحبت مي كردند؛ از همسر، خانواده، سربازي يا تعطيلاتشان با هم

حرف مي زدند.

هر روز بعد از ظهر،بيماري كه تختش كنار پنجره بود، مي نشست و تمام چيزهايي كه

بيرون از پنجره مي ديد، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد. بيمار ديگر در مدت اين يك

ساعت، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون، جاني تازه مي گرفت.

اين پنجره، رو به يك پارك بود كه درياچه ي زيبايي داشت. مرغابيها و قوها در درياچه شنا

مي كردند و كودكان با قايقهاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند.درختان كهن، به منظره

ي بيرون، زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد.

همان طور كه مرد كنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي كرد، هم اتاقيش چشمانش را

مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد.

روزها و هفته ها سپري شد.

يك روز صبح، پرستاري كه براي شستشوي آنها آب آورده بود، جسم بي جان مرد كنار

پنجره را ديد كه در خواب و با آرامش از دنيا رفته بود. پرستار بسيار ناراحت شد و از

مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند.

مرد ديگر خواهش كرد كه تختش را كنار پنجره منتقل كنند. پرستار اين كار را با رضايت انجام

داد و پس از اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترك كرد.

آن مرد به آرامي و با درد بسيار، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي

بيرون از پنجره بيندازد. بالاخره او مي توانست اين دنيا را با چشمان خودش ببيند.

در عين ناباوري، او با يك ديوار مواجه شد.

مرد، پرستار را صدا زد و با حيرت پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين

مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند؟ پرستار پاسخ داد:

«شايد او مي خواسته به تو

قوت قلب بدهد. آن مرد اصلا نابينا بود و حتي نمي توانست ديوار را ببيند

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: یکشنبه 1385/10/24 ساعت :2:7

                                            ضد حال يعني اين !!!


دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:

لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:

روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
چرا دخترا دو تا کتاب زبان دارند ؟
تاريخ: یکشنبه 1385/10/24 ساعت :1:49
 

این سوال که چرا دخترای کلاس ما سر کلاس زبان ۲ تا کتاب دارن و ما هیچی، مدتها بود که ذهن آگاهان علوم اقتصادی کشور را مشغول کرده بود لذا بر آن شدیم تا دلایلی برای این پدیده ذکر نماییم!

۱ـ ما که رفتیم کتاب بخریم دیدیم کتاب تو بازار کمه نخریدیم که به دخترا کتاب برسه! اونا هم نامردی نکردن و یکی ۲ تا خریدن که به ما نرسه!

۲ـ ما صبح که از خوابگاه می آییم وقتی یه کتابو می بینیم که نمی‌دونیم مال خودمونه یا مال دوستمون اونو ور نمی داریم ولی دخترا وقتی نمی دونن کتاب مال خودشونه یا دوستشون اونو ور می دارن!

۳ـ دخترا ترجیح می دن یه کتاب داشته باشن که توش معنی کلمه ها رو بنویسن و یه کتاب سفید داشته باشن که شب امتحان از رو اون بخونن و ما ترجیح می دیم که شب امتحان اون کتاب اولی دخترا رو کش بریم!

۴ـ ما می گیم اگه استاد ببینه سر کلاس کتاب نداریم چون می دونه بلد نیستیم نمی‌پرسه و دخترا می‌گن اگه سر کلاس ۲ تا کتاب داشته باشیم استاد فکر می کنه که بلدیم و نمی پرسه!

۵ـ یکی از دخترا می گفت دو تا کتاب ما یکیش واسه اینه که توش لغتا رو بنویسیم و شب امتحان درس بخونیم و یکیش هم برای اینه که چشم حسود بترکه!

حالا خدایی شما بگین! اینا دلیل میشه واسه اینکه دخترا دوتا کتاب داشته باشن و ما هیچی! تازه بعدم می گن چرا کلاس نمی آی؟

 

 

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: یکشنبه 1385/10/24 ساعت :1:24
اونیکه دوستت داره بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم

بهت میگه : مواظب خودت باش

پس ...

مواظب خودت باش

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | +
تاريخ: یکشنبه 1385/10/24 ساعت :0:58
یه روزی روزگاری ، یه جای دور یه دختر با یه پسر دوست می شن وعاشق و شیدای هم.

فقط یه مشکلی اینکه پسره نا بینا بود و هر روز به دختره می گفت :

عزیزم بزرگترین آرزوم اینکه یه روز بتونم ببینمت

تا اینکه یه روز ، یه نفر خیلی مهربون حاضر می شه چشماش و بده به پسره

پسره دیگه همه جا رو میدید ، خیلی هم شاد بود که دیگه میتونه معشوقش رو هم ببینه

شاد خرم میره پیشه دختره ولی....

.

.

.

ولی می بینه دختره کوره ، بهش میگه

نه من معشوق کور نمی خوام ، خداحافظ برای همیشه !!!

دختره خیلی آروم گریه می کنه و زیر لب خیلی آهسته می گه:

خدا حافظ گله بهارم فقط مواظب چشمای من باش!

(لازم به ذکر است هر گردی ، گردو نمی شود و هر گله بهاری ، گله  بهار من نمی شود!!!)

 

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: جمعه 1385/10/22 ساعت :13:18
»»» دیدم قشنگه گفتم شمام بخونین  «««

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته
انرا خواند:«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/21 ساعت :21:26
یه  ستاره داره چشمک میزنه از آسمون

داره دلم و می بره یه جایه بی نام و نشون

اون ستاره همون چشمای تو ، تو آسمون

داره پرپر میزنه دلم واسه دیدن اون

....

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | +
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/21 ساعت :21:6
اگه يکي رو دوست داشتي بيخيالش شو............. اگه مال تو باشه بر ميگرده پيشت............. اگه بر نگشت بدون از همون اول هم مال تو نبوده........
حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/21 ساعت :21:5
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده**
حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
به خاطر گله آبی خودم
تاريخ: سه شنبه 1385/10/19 ساعت :23:34

 

  به خاطر تو می نويسم ، به خاطر تو می خونم ، به خاطر تو زنده ام ، به خاطر خودت ، وجودت ، نگاهت ، غرورت . تويی که شدی همه چيزم ، دوست دارم هميشه باهام باشی . نمی دونی چقدر دوست دارم ، به خدا نمی دونی ، اگه می دونستی . . . . . .

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: سه شنبه 1385/10/19 ساعت :18:19
ayhaaaaaaan har chi pm midam behet nemirese   

man miram dars bekhunam   

behet mail zadam unam error dad

man 10 min munde be 6 miresam be kelas !

omidvaram hadeagal ino betuni bekhuniiiiiiii

darsato khub bekhun movazebe khodetam bashbyebye

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: دوشنبه 1385/10/18 ساعت :1:48

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: دوشنبه 1385/10/18 ساعت :1:10
مضرات امتحاناتـات:

افزايش بار علمي به طور نا خواسته !

 كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه !

رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي معلمان !

افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!)

 چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي !

سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب!

 افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كس و نا كسي !!!

و ديگه خودتون اينكاره ايد و ميدونيد ديگه ...!!!!!

فوايد اندك امتحانات:نوشيدن انواع قهوه هاي مرغوب

 

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
امان از دست خانوما
تاريخ: شنبه 1385/10/16 ساعت :23:47
اگه تيپ بزنيم بريم سر كار
ميگن ببينم با كي قرار داري؟

اگه لباسهاي معمولي بپوشيم
ميگن تواصلا" سليقه نداري

اگه زياد بگيم دوستت دارم
ميگن باز چه نقشه اي تو سرته

اگه نگيم دوستت دارم
ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه

اگه زياد بهشون زنگ بزنيم
ميگن به من اعتماد نداري

اگه زنگ نزنيم
ميگن انگار سرت خيلي شلوغه

اگه تو خونه زياد بخنديم
ميگن ديونه شدي

اگه كم بخنديم
ميگن بخت النحس

اگه شام بخواهيم
ميگن فقط فكر شكمشه

اگه شام نخواهيم
ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي

 

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
بازم فقط برای گله بهار
تاريخ: شنبه 1385/10/16 ساعت :16:54

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: شنبه 1385/10/16 ساعت :16:23

(¯`·._.*_MaVi_GüL_*._.·´¯)(¯`·._.*_MaVi_GüL_*._.·´¯)

(¯`·._.*_MaVi_GüL_*._.·´¯)(¯`·._.*_MaVi_GüL_*._.·´¯)

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: شنبه 1385/10/16 ساعت :16:5
مردم آمریکا در هر سال به طور متوسط ۳۸.۴میلیارد دلار صرف حیوانات خانگی خود می کنند !

این رقم نسبت به سال ۱۹۹۷ بیش از ۲ میلیارد افزایش نشان می دهد . حتی برخی از شهروندان با پرداخت مبالغ کلان ، ماساژور خانگی برای حیوانات خود استخدام می کنند و برای آنها لاک ناخن و همچنین بیسکویت می خرند!

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
12 ساعت اسارت در غار
تاريخ: شنبه 1385/10/16 ساعت :16:0
یک آقای چاق به مدت ۱۲ ساعت داخل یک غار در آفریقای جنوبی گیر افتاد و به همین دلیل ۲۳ نفر از همراهان وی نیز اسیر شدند

البته هنگامی که وی در قالب یک تور سیاحتی قصد ورود به غار را داشت مسئولان این هشدار را دادند که امکان دارد در داخل غار دچار مشکل شود اما به هشدار آنها اهمیتی نداد و در یکی از راهرو های باریک این غار گیر افتاد و ۲۳ نفر دیگر که در این تور تفریحی بودند به ناچار داخل غار اسیر شدند .

به هر حال ما مورین آتش نشانی پس از ۱۲ ساعت تلاش سرانجام موفق شدند این آقا را از داخل راهرو بیرون بیا ورند

در طول این مدت غذا و آب در اختیار همراهان تور قرار گرفت تا اینکه از فرط گرسنگی و تشنگی بیهوش نشوند!!!

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
بازم فقط و فقط برای گل بهارم
تاريخ: شنبه 1385/10/16 ساعت :0:52

 

 

 

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
فقط برای گل بهارم
تاريخ: شنبه 1385/10/16 ساعت :0:34

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: جمعه 1385/10/15 ساعت :15:30

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
اعتراض به سال 2007
تاريخ: جمعه 1385/10/15 ساعت :9:18
گروهی از مردم فراسه با برگزاری تظاهرات اعتراض خود را نسبت به فرا رسیدن سال ۲۰۰۷ اعلام کردند.

بیش از ۶۰۰ نفر با تجمع در شهر نانت فرانسه از دولت ها و سازمان ملل خواستند با اتخاذ تدابیر تازه ، از شتاب زندگی انسان ها جلو گیری کند . این افراد پلاکارت هایی حمل می ردند که روی آن نوشته بود : به سال ۲۰۰۷ نه می گوییم ! قرار است این افراد در اواخر سال جاری نیز در پاریس تجمع کرده و نسبت به فرا رسیدن سال ۲۰۰۸ اعتراض کنند!!

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/14 ساعت :23:13

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/14 ساعت :21:56
مگذار که یاد مارا طعم تلخ این حقیقت ببرد 

این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | +
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/14 ساعت :20:31

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/14 ساعت :17:23

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/14 ساعت :17:22

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/14 ساعت :17:22

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/14 ساعت :17:20

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/14 ساعت :17:18

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/14 ساعت :17:17

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/14 ساعت :17:16

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: پنجشنبه 1385/10/14 ساعت :17:14

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: چهارشنبه 1385/10/13 ساعت :16:4
در انتهاي کوچه زندگي... منتظر باراني هستم که تو را به من نويد مي دهد...اما حيف...آسمان فقط ابريست....خورشيد هم براي باران نميگريد
حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: چهارشنبه 1385/10/13 ساعت :1:49
من فرشته بودم که بال ها را شکستم 

تا با تو باشم

حتی اگر فرشته نبودم ، گنجشک کوچکی بودم

که وسوسه با تو بودن

پرواز را برای همیشه از یادم برد

 

 

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | +
برای گله همیشه بهار
تاريخ: سه شنبه 1385/10/12 ساعت :20:19
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد              

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد     

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد   

....

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد         

ای عروس هنر از بخت شکایت منما

حجله حسن بیارای که داماد آمد       

....

زیر بارند درختان که تعلق دارند   

ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد   

مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان

تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد     

     

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
آیا میدانید؟
تاريخ: سه شنبه 1385/10/12 ساعت :19:21
*آیا میدانید پشه ها به رنگ آبی جذب می شوند؟

*آیا میدانید خرس قطبی چپ دست است؟

*آیا میدانید زبان کوچک نهنگ آبی از فیل سنگین تر است؟

*آیا میدانید هیچ کاغذی را بیش از ۷ بار نمی توان تا کرد؟

آیا میدانیدمعده انسان هر ۲ هفته یک بار یک ماده لزجمخاطی ترشح می کند و گرنه خودش هم هضم می شود!

*آیا می دانید مخترع آدامس یک فر مانده نظامی بوده؟

*ایا می دانید مورچه ها نمی خوابند؟

*آیا می دانید اگر حیوانی بر اثر بر خورد صاعقه بمیرد حیوانات دیگر گوشت او را نمی خورند؟

*آیا می دونید ادیسون از تاریکی وحشت داشته؟

 

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: سه شنبه 1385/10/12 ساعت :12:8

شبي آرام بود و من
چون هميشه غرق رويايت

دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان
من امشب انتظار بودنت را مي كشم
كاش من عطر قدومت را ميان اين نسيم مملو از گريه
ميان ابر هاي مملو از فرياد رعد و برق يا باران
كاش من عطر قدومت را دوباره مي چشيدم
خدايا
چه سرد است
من اما همه دردم
بي حضورت بي صدايت اي سراپا همه خوبي همه عشق
همه باران همه ياس
اي حضور تو حضور باغها
اي كه عطر بدنت همچو صد جرعه شراب
مست گرداند من
من عاشق من ديوانه تو، من بي مي مست
كاش امشب بودي
من برايت حرف دارم سالها
من تو را مي خواهم
من تو را مي خوانم
من فقط با غم تو غمگينم
من فقط گهگاهي نيمه شب مي خوابم
ورنه هر شب تنها بي تو خوابم هيچ است
كاش يك شب و فقط يك شب زود
باز هم گرم حضورت همچو مردي بي باك
سرد چشمانم را غرق رويا مي كرد
امشب شراب تلخ تر از هر شب من است
چون نوش تو هميشه ز آن هر مي گرفت
زهر شراب كاش مرا تا اذان صبح
از پا در آورد

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: سه شنبه 1385/10/12 ساعت :12:5

 

بخواب اي نازنينم
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو در دل اين مجرم عاشق كمي غوغا به پا مي كرد
من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پزواز
تو را من دوست ميدارم
حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
عذاب وجدان ناقص!
تاريخ: سه شنبه 1385/10/12 ساعت :1:3
یک سارق پس از سرقت مسلحانه از یک پستخانه احساس گناه کرد و بخشی از پول سرقتی را باز گرداند

داستان از این قرار بوده که وی با دستبرد زدن به یک پستخانه ۳۰۰۰یورو به سرقت برد اما چند ساعت بعد با پلیس تماس گرفت و به دلیل ارتکاب سرقت عذرخواهی کرد.وی سپس خبر داد که ۲۰۰۰ یورو از اسکناس های سرقتی را در گوشه ای از کلیسا ی محلی قرار داده است . هنوز مشخص نیست که به چه دلیل عذاب وجدان این مرد تنها شامل ۲۰۰۰ یورو از اسکناس سرقتی شده است.!!!

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: سه شنبه 1385/10/12 ساعت :0:8

سراب...

و چه بی رحمانه در زير پاهايت ميماندم
که چه ارام ارام اشک از چشمانم مي باريد
و چه بی صبرانه دنبال گردش زمانه می دويدم
و چه بي شرمانه از ان سو نگاهم می کردی
و چه...
من که بايد برم ارزوهايم را به خاک
اما ندارم از مرگ حتی ابايی
و مرا در اين ظلمت شب
سايه به سايه در پی هستی عشق بی تاب بودم
اما نمی دانم چرا در ها لحظه وهر جا از ان دور بودم
و در اين گوشه زندان دلم
بي سبب نيست که مي ناليدم
و در اين غربت سفرهای دور و دراز
نمی دانم که می دانی يا که در راهی
من به دوری و حقارت عادت دارم
سجده کردن پيش او را دوست دارم
اری به صدای پای اب نبايد لحظه ای اکتفا کرد
ديگر نبايد به يار و دلبری جر خدايم هرگز وفا کرد
و من ندانستم که نبايدبه اين سراب بی اميد اعتماد کرد
اری بايد به سوی معبود خويش روزی شتاب کرد

 

 

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: دوشنبه 1385/10/11 ساعت :23:22

 

سلام ميخوام بنويسم از کسی از عشقی که ارزشش رو داره مينويسم به نام خدايی که عشق رو واسه من آفريد  منتظر نوشته هام باشيد

                    اينم تقديم به اونی که زندگی رو به من بخشيدند

عشق به شكل پرواز پرندست
عشق خواب يك آهوي روندست
من زائري تشنه زير باران
عشق چشمه آبي اما كشندست
من ميمرم از اين آب مسموم
اما اونكه از عشق مرده تا قيامت هر لحظه زندست
من ميميرم از اين آب مسموم
مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز پرندست
تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا را به گور قصه ها بسپار
صدا كن اسممو از عمق شب از لب به ديوار
براي زنده بودن دليل آخرينم باش
منم من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من بيداريم باش
عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اون كسي كه سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده...

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: دوشنبه 1385/10/11 ساعت :22:58

 

بی عشق٬

آدمی گنگی خواب دیده است .

کسی که عشق را تجربه نکرده٬

به معنای واقعی کلمه٬

هنوز متولد نشده است .

چنین شخصیتی٬ به لحاظ ظاهری٬

خارج از زهدان مادر زندگی میکند٬

اما به لحاظ روحی دچار قبض و گرفتگی است ودرهای وجودش ٬

به روی باد و باران وخورشید و آسمان بسته است.

او در حصار ترس زندانیست.

اگر بسته بمانی٬

انرژی هایت در درونت می چرخند٬

به بیرون جاری نمی شوند٬ و به دریای هستی نمی ریزند.

اگر تماس تو با هستی٬ با آن کل یگانه قطع شود ٬

دچار خسران می شوی و احساس بیچارگی میکنی .

اگراز جاری شدن بمانی ٬راکد میشوی٬ مرداب میشوی٬می میری ٬می گندی ٬ آنگاه دیگر نه رودی پرخروشی٬ بلکه مردابی گل آلود هستی.

ترس فقط مرگ را در چنته دارد٬ زیرا کمترین اثری از آثار حیات در آن نیست.

اما همین انرژی٬ 

 اگر گشوده باشی٬ به عشق تبدیل می شود.

درها و پنجره های وجودت را بگشا ٬ نفس بکش .

ببین ٬

همان انرژی٬ همان آب راکد هنگامی که جاری می شود ٬ 

هنگامی که در بستر رود سرازیر می شود٬ به آبی زلال تغیر ماهیت میدهد.

جهت جریان رودخانه دریاست ٬ همین جهت است که شفافیت می بخشد زلال میکند .

زیرا رو به سوی امری متعالی٬ قدسی و بی کرانه دارد .

زندگی را عاشقانه کن ٬

نه هراسان .

اگر زندگی را عاشقانه زندگی کنی ٬

جاودانگی را در لحظه های گذرا تجربه خواهی کرد٬

رایحه قدسیان راپیدا خواهی کرد .

اگر زندگی را عشقانه سپری کنی٬

دلت  بستر رودخانه  تمامی شعرهای جهان خواهد شد.

لطیف خواهی شد ٬

شفیق خواهی شد ٬

آنگاه نه تنها خود سعادتمند خواهی زیست٬

بلکه وجودت برای دیگران نیز سعادتی خواهد بود .

 

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: دوشنبه 1385/10/11 ساعت :22:40

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: دوشنبه 1385/10/11 ساعت :22:34

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تعبیر خواب
تاريخ: دوشنبه 1385/10/11 ساعت :19:46

دم بختها بخوانند

۱)اگر خواب دیدید در یک جای تنگ و تاریک هستید که از دیوارهاش هلوپ هلوپ خون میچکه و شما در حال شنا کردن در خون هستید تعبیرش این است که شما در قلب معشوقه تان جای دارید !در ضمن به شما نصیحت می کنم این قدر فیلم های ((سینما ماوراء))را نگاه نکنید!!

۲)اگر خواب دیدید سوار یک ژیان هستید و ناگهان درهایش قفل شد وآتیش گرفت ، تعبیرش این است که می توانید رابطه دوستانه خوبی با باجناق تان داشته باشید . در ضمن از این به بعد با عینک بخوابید تا پژو ۴۰۵ را ژیان نبینید!

۳)اگر خواب دیدید یک عدد ماهی هستید که در یک تور ماهی گیری  گیر کرده . سپس به صورت معجزه آسایی از تور رهایی می یابد ، تعبیرش این است که متاسفانه این وصلت سر نمی گیرد!

۴)اگر خواب دیدید که بدون هیچ جرمی زندانی هستید و در حالی که به پاهایتان زنجیر زنده اند ، در هوای گرم با یک عدد کلنگ به سنگ ضربه می زنید ، تعبیر خوبی دارد و وصال محبوب تان می رسید!

۵)اگر خواب دیدید که صبح ها در یک مهد کودک ، بچه تر و خشک می کنید و بعد از ظهرها در یک رستوران ظرف میشویید تعبیرش این است که شما هم ((زیذی)) می شوید

۶)اگر خواب دیدید ماهی کوچولوی ناز داخل آکواریم خانه یک دفعه تبدیل به کوسه شد و شما را بلعید ، تعبیری ندارد ،فقط شب ها کمتر شام بخورید

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
دله من
تاريخ: دوشنبه 1385/10/11 ساعت :10:3
دله بعضی ها مثله اتوبوسه و واسه همه آدمای خسته دنیا جا داره

دله من اما فقط تورو می خواهد 

مثله یه ماشین مسابقه رالی!!

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | +
عشق من نانسی
تاريخ: دوشنبه 1385/10/11 ساعت :3:6

 

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
تاريخ: دوشنبه 1385/10/11 ساعت :2:20
*شورای برنامه ریزی آموزشی و درس علمی ـ کاربردی ، رشته ((صنایع غذایی تولید نان)) در مقطع کاردانی نا پیوسته را تصویب کرد . امیدوارم که در آینده نه چندان دور ، شاهد تدریس مدارج بالاتر این رشته از جمله لیسانس شاطری و نیز تخصصی تر شدن آن در شاخه های بربری ،تافتون،سنگک،لواش و غیره باشیم!!!

*روزنامهای در بخشی از مطلبی که درباره نیکلاس کیج چاپ کرده نوشته بود: نیکلاس کیج برای بازی در یک فیلم حاضر شد یک سوسک وحشتناک را درسته و زنده قورت بده ! کل خبر هیچ ولی من نفهمیدم منظور نویسنده از واژه (( وحشتناک )) چی بوده ٫انگار که دراکولا رو قورت داده!!!

*آقا این علم عجب چیزه خوبیه .اگه اطلاعات خودتو به روز نکنی ٫یهو می بینی از قافله عقب افتادی و دیگه نمیتونی بهش برسی .اعتماد ملی مقاله ای از دکتر جمالیان داره با عنوان ((کباب در ترازو اسطوره جامعه شناسی و پزشکی!)) یا همشهری  مقاله ای از سید مجید کمالی چاپ کرده به نبم((تفکر یعنی رهایی از دگم پاسخ های خواب آور)) .  مامانم هی میگه درساتو خوب بخونا .حالا باید فقط مقاله های زیر دیپلمی بخونم و بس...

 

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
چادر بزرگ آسیا
تاريخ: دوشنبه 1385/10/11 ساعت :1:56

فکرش رو بکن ٫توی چادری بخوابی به بزرگی یک شهر!!

این کاری است که مردم قزاقستان تا یک سال دیگر میتوانند انجام بدهند چون در آنجا چادری بسیار بزرگ و شفاف به ارتفاع ۱۵۰متر در حال ساخت است

زیر این چادر ٫جای کافی برای ۱۰ استادیم فوتبال هست و مسئولان تصمیم گرفته اند داخل آن یک شهر بسازند!!

در قزاقستان هوا بسیار سرد است و این چادر به همین دلیل ساخته می شود!!تا همه داخلش٫گرم و راحت باشند

چادر مورد نظر در (( آستانا )) پایتخته  قزاقستان ساخته می شود .جنس ان از مواد خاصی است که نور خورشید را جذب می کند و هوای داخل چادر را تابستانی ، حتی وقتی هوا خیلی سرد باشد.این چادر ((خان شاتیری)) نام دارد.

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
چرت و پرت
تاريخ: دوشنبه 1385/10/11 ساعت :1:24

تا حالا فکر کردین چرتو پرت یعنی چی؟

من به این نتیجه رسیدم که ماها وقتی متوجه نمی شیم یکی چی میگه میگیم :داره چرت و پرت میگه

البته بعضی وقتام متوجه می شیم چی میگه ولی به نفعمون نیس باز می گیم چرت و پرت می گه!

اگه اشتباه نکنم قدیمیا به چرت و پرت چرند و پرند می گفتن! فقط اینجا یه سوالی که پیش می اد اینه که خدا بیامرز دهخدا چرا اسمه کتاب شو گذاشت چرند و پرند؟!!!

نمیدونم خودش تو کتابش چرت و پرت گفته یا فک کرده بقیه کتابشو یه مشت چرت و پرت می دونن!

اما کیا چرت و پرت میگن؟

فک کنم اگه کسی چیزی حالیش نباشه چرت و پرت میگه ٫ مامانم میگه آدمای مستم بعضی وقتا چرت و پرت میگن!!دیونه ها هم که اگه نمی گفتن کسی دیگه دیونه صداشون نمیزد! (نگران نباش آدم حسابی ها هم چرت و پرت میگن!!)

راستی تا یادم نرفته اینم بگم که آمریکایی ها و انگلیسی ها هم چرت و پرت می گن!( البته از لحاظ لغوی عرض کردم! )

ولی خوب ما ترکا اصلا چرت و پرت نمی گیم واسه همینم لازم ندیدیم که واسش یه لغت اختراع کنیم!!

خیلی ها نوشتن خاطره و شعر رو احمقانه می دونن و پر از حر فای چرت و پرت ! منم دقیقا واسه خاطره این آدما بود که عنوان وبلاگ و گذاشتم چرت و پرت !

وگرنه من که اصلا چرت و پرت نمی گم!!!

راستی می گماااا مگه تو درس و مشق ٫ کارو زندگی ٫... نداری نشستی این چرت و پرت هارو میخونی....!!!!!!!!!

 

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
بزرگا میگن....
تاريخ: یکشنبه 1385/10/10 ساعت :11:55
جهان هستی ما همیشه میزان تلاش و جدیت ما را برای رسیدن به اهدافمان میسنجد

و اگر ما بر هدفمان پافشاری کنیم ......

آنگاه به هدف می رسیم

گوته:هر کاری که می توانی انجام دهی یا آرزو داری که به انجام برسانی ...

شروع کن

جسارت در خودش نبوغ و جادو به همراه دارد

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
ترس از ...
تاريخ: یکشنبه 1385/10/10 ساعت :1:26
اگر از ظلمت شبمی ترسی

چلچراق نگاهم را به تو خواهم بخشید 

 روشنی های تنم را که نشان سحر است به تو خواهم بخشید

اگر از دوری ره میترسی

دستهایم را که پلی روی زمان می بندد و در کوتاهترین فاصله مرا به تو پیوند میدهند به تو خواهم بخشید

اگر از زمزمه ها اگر از حرف کسان میترسی

من جدا از دگران به تو خواهم پیوست خویش را از تو نهان خواهم کرد

وترس تو از خویشتن است  اگر

من تو را در تن خود در رگ هستی خویش و به هر ذره وجودم که پر از خواهش تو است محو تو خواهم کرد

 

تو بیا ای همه خوب که اگر آمدنت دیر شود و اگر آمدنت قصه پوچی باشد من تو را ای همه خوب تا دم مرگ نخواهم بخشید

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
گله همیشه بهار
تاريخ: یکشنبه 1385/10/10 ساعت :1:10
گله همیشه بهارم اولین حرف این وبلاگ تقدیم به تو

 

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم            نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
All Rights Reserved 2005-2006 © by nazkhanom65.Blogfa.com
The Template Designed By Ayhan Mehr @ www.ayhan-mehr.blogfa.com